منه بیخواب شده :|
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 12:04
من و بی خوابیودلتنگی و هایده و غم و غصه وماه وآسمون سیاه و پله های توی حیاط و شوق دیدار و انتظار و و بااااااااااااااااز من.... باز برگشتم بخودم..اصلا انگارنه انگار ...عجب دنیاییه..دنیای بدرد نخور..
تضاد من با خانواده ام
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 12:04
چرا؟؟ حالا میگم..بیشتر توی خونه تنهام.. خانوادم شبامیرنمهمونی منم تنها توی خونه میمونم..چندان علاقه ای ندارم با کسیایکه مسبب بدبختی من هستند معاشرت کنم.. پس تنهایی توی خونه بهتره حتی اگر شب از نیمه گذشته باشه و تو توی یک خونه خودت باشی و خودت وصدای جیرجیرکا و احیانا تق و توق وسایل تو خونه... یادم نم
الان
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 12:04
دل داده ام بر باد ، بر هر چه بادابادمجنون تر از لیلی ، شیرین تر از فرهادای عشق از آتش اصل و نسب داریاز تیره ی دودی ، از دودمان بادآب از تو توفان شد ، خاک از تو خاکستراز بوی تو آتش ، در جان باد افتادهر قصر بی شیرین ، چون بیستون ویرانهر کوه بی فرهاد ، کاهی به دست بادهفتاد پشت ما از نسل غم بودندارث پدر...
و..
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 22:37
دل داده ام بر باد ، بر هر چه بادابادمجنون تر از لیلی ، شیرین تر از فرهادای عشق از آتش اصل و نسب داریاز تیره ی دودی ، از دودمان بادآب از تو توفان شد ، خاک از تو خاکستراز بوی تو آتش ، در جان باد افتادهر قصر بی شیرین ، چون بیستون ویرانهر کوه بی فرهاد ، کاهی به دست بادهفتاد پشت ما از نسل غم بودندارث پدر...
خانومی بود واسه خودش :)
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 22:37
دل داده ام بر باد ، بر هر چه بادابادمجنون تر از لیلی ، شیرین تر از فرهادای عشق از آتش اصل و نسب داریاز تیره ی دودی ، از دودمان بادآب از تو توفان شد ، خاک از تو خاکستراز بوی تو آتش ، در جان باد افتادهر قصر بی شیرین ، چون بیستون ویرانهر کوه بی فرهاد ، کاهی به دست بادهفتاد پشت ما از نسل غم بودندارث پدر...
وراجی :|
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 22:37
این منم که خودمو گم کردم... هیچ کس هم نمیتونه پیدام کنه.الکی میگم برم بمیرم برم گم شم برم هیچکی منو نشناسه..این حرفا همش الکیه..خودم خوب میدونم تمام این اتفاقا برام افتاده.. منتها خودم داغم نمیفهمم شاید خودمو زدم به کوچه علی چپ که نفهمم عمق فاجعه چقدره.. الکی میگم قلبم سنگ وسخت شده دلم برای کسی نمی
خودتو کثیفید :|
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 17:37
از دیشب تا حالا با سه تا عنکبوت سلام احوال پرسی کردم.. گفتن که اتاقتو تمیز نکنی یوقت وگرنه ما از گشنگی میمیریم..سطل آشغال تو اتاقتم هیچوقت خالی نکنیا منبع غذای ما همونجاست.. با ده تا پشه هم سلام واحوال پرسی کردم گفتن که جورابای مونده اتو نشوریا ظرفای غذاتم که آوردی کوفت کردی نبری تو آشپزخونه وگره م
شاید دیگه آخرین نامه برای شما باشه.
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 17:37
بنام خداوندیکه آموختن آموخت.. سلام..میدونم از دستم ناراحتید..میدونم اذیتهای منو هیچوقت یادتون نمیره معلم خوبم..میدونم.. بخودم جرئت دادم که امروز بشما بگم معلم. که بقیه هم بفهمند من وقتی میگم دلتنگم دلم برای کی تنگ میشه. که وقتی عکس گل میذارم توی وبم برای کیه.. که وقتی نامه مینویسم برای کیه.. گرچه دی
چرا آخه؟؟
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 20:12
مجبورم کردن که لاک های روی ناخنمو پاک کردم.. آخه چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااع؟؟کجاست آزادی؟؟؟ رفته گل بچینه..خخ :()
فحــــــــــــش
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 20:12
آقا اینقدر دلم میخواد سر بعضیا رو بگیرم بذارم لای در اینقدر درو باز بسته کنم تامغزشون بپوکه :) اخه بعضیا تومغزشون کارخونه سیمان باز کردن.وقتی باهاشون حرف میزنی حرفای سیمانی تحویلت میدن یجوریکه وجودت تبدیل به گچ میشه.. وای خددا چی گفتم :| آره دیگه پس باید چیکارشون کنم؟؟باور کن جرعتشو ندارم وگرنه اسلح
:(
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 20:12
تا شب هوارتا پست میذارم ببخشید دیگه همشو باید بخونید.:)) من دل پری دارم.بخوام بنویسم یروزه ای اندازه یک کتاب 1000 صفحه ای یشه. توی دنیای بیرون من خیلی کم حرفم ولی پیش خودم تنها توی وبلاگم زیاد حراف و وراجم دیگه خودتونم فهمیدید نیاز نیست من بگم.. آفرین چه بچه های با درک وشعوری هستید شما..
الهی که بمیرم
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 20:12
دل داده ام بر باد ، بر هر چه بادابادمجنون تر از لیلی ، شیرین تر از فرهادای عشق از آتش اصل و نسب داریاز تیره ی دودی ، از دودمان بادآب از تو توفان شد ، خاک از تو خاکستراز بوی تو آتش ، در جان باد افتادهر قصر بی شیرین ، چون بیستون ویرانهر کوه بی فرهاد ، کاهی به دست بادهفتاد پشت ما از نسل غم بودندارث پدر...
چه وعضشه ؟؟؟
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 20:12
هرچی کنکوریه ریخته توی این نت دارن وب میزنن..چه خبره باابااااااااااااااااااااااااااااااااااا برید بشینید درستونو بخونید دیگه.. اوف.. یکی نیست بخودم بگه خبر مرگت اینجا چه کار میکنی مگه کنکور نداری..؟؟ آقایون خانوما من خری ندارم که بخوام از پلردشکنم شما یه خری دارید که میخواید از پل ردش کنید. من چی؟؟ ...
:|
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 20:12
دل داده ام بر باد ، بر هر چه بادابادمجنون تر از لیلی ، شیرین تر از فرهادای عشق از آتش اصل و نسب داریاز تیره ی دودی ، از دودمان بادآب از تو توفان شد ، خاک از تو خاکستراز بوی تو آتش ، در جان باد افتادهر قصر بی شیرین ، چون بیستون ویرانهر کوه بی فرهاد ، کاهی به دست بادهفتاد پشت ما از نسل غم بودندارث پدر...
چیشدم یهو؟؟
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 20:12
امروز آزمون بود.. حالا بگذریم ازینکه رفتم بتمرگم سرجام تابرگمو بهم بدن یک دختر افاده ای تنبل خنگ کنارم نشسته بود..بگذریم ازینکه خیلی حرفاشو تحمل کردم.. بگذریم ازینکه مدام در حال گفتن چیزایی بود که من یک عمر حسرتش رو خوردم. بگذریم که از خانوادش گفت ومن باز حسرت خوردم. بگذریم که از مادرش گفت ومن باز ح
میگن از غم هیچی نگید ولی..
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 20:12
دختر خیلی شادی هستم.. بیرون خونه یه لبخند خیلی درازی روی لبم هست..یه رفتار خیلی بچگانه دارم که تقریبا تو دل برو هست.. یجوریکه خیلیا میگن بابا این دختره آخره خوشبختیه..هیچی کم نداره..روحیشم توووپه.. و این ظاهر منه.. اونا نمیدونن من چقدر تمرین کردم تایاد گرفتم مصنوعی،طبیعی بخندم ... و اونا نمیدونن بیش
میام سرخاکت امروز..
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 20:12
امروزم مثل دیروز..میام سرخاکت.. امروزم مثل دیروز قبلاومدنم میشینم فکر میکنم ببینم دیگه چه حرفی مونده که بهت نگفته باشم..امروزم میام غر بزنم.. و تو باز مثل دیروز هیچی بمن نمیگی.. و من بازم مثل دیروز دلم بیشتر میشکنه.. بازم تنها میام.. دلم تنگه.. شاید برای تو..من مغرورم اگرم برای تو تنگ شده باشه بهت ن
پاچه خواری وچاپلوسی نکنید تورو خدا
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 20:12
یوقتایی هست مثل الان دلم میخواد یکی روبزنم.. و خوب طبعا اون یک نفرم توی ذهن من کسیه که ازش بینهایت بدم میاد..ولی خوب ور دستم نیست وگرنه تا میخورد میزدمش :) وقتایی هم که ور دستمه خودش تنها نیست نمیشه بزنیش وگرنه ازینی که هستی بدبخت ترمیشی.. بعضیام هستن که خوب هیچوقت تنها نمیشن که یهو بریزی سرشون وکت
مجبور شدم
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 12:37
نشانه ی آتشاینجا ، جایی که وسط دریاها جزیره ای می رویدو سنگ های قربانگاه به ناگاه بر روی هم تلمبار می شوند ،و زرتشت زیر آسمان کبودکوهه ی آتش خویش را برمی افروزدنشانه ی آتش برای راهبرانی که گمراه شدندعلامت سؤال برای آنان که جواب را یافتند …این شعله با نهیب های روشن و تیره ی خویشدر فراسوی سرما با گدا
از بس بی ذوقم
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 12:37
هر وبلاگی یرم همه در حال تعریف و تمجید از یک چیزی هستن حالا من چرا همش یاد گرفتم غر بزنم؟ باور کن هرچی سعی کردم به هرچی نگاه میکنم جنبه ی مثبتشو نگاه کنم و تعریف کنم ازش ولی نشده.. خواستم مثل تواز خدا بنویسم..دیدم نخیر..خدا که نیازی نداره من ازش تعریف کنم اون به اندازه کافی مخلص داره که قربون صدقش